هدف این مقاله تبیین مفهوم «نفرین منابع» است؛ مفهومی که توضیح میدهد چگونه وفور منابع طبیعی، بهجای آنکه زمینهساز توسعه، رفاه و تقویت نهادهای اجتماعی شود، در برخی کشورها به عاملی بازدارنده و حتی مخرب تبدیل میشود.
پرسش اصلی این است: چرا در برخی کشورها منابع طبیعی به اهرمی برای توسعه پایدار، رفاه عمومی و تقویت نهادهای دموکراتیک تبدیل میشوند، اما در برخی دیگر همین منابع به ابزار فشار، سرکوب و عدم پاسخگویی دولتها بدل میگردند؟
چه شرایط سیاسی و نهادی موجب میشود درآمدهای نفتی و معدنی به شکلگیری دولتهای رانتی، تقویت اقتدارگرایی و انفعال سیاسی جامعه بینجامد؟
واقعیت آن است که منابع طبیعی در بسیاری از کشورهای جهان وجود دارد؛ اما نتایج آن یکسان نیست. در حالی که برخی کشورها توانستهاند از این منابع برای سرمایهگذاری در آموزش، زیرساخت و رفاه اجتماعی بهره ببرند، برخی دیگر گرفتار چرخهای از تمرکز قدرت، فساد ساختاری و وابستگی دولت به رانت منابع شدهاند. این دوگانگی نیازمند تحلیل دقیق ساختارهای سیاسی، کیفیت نهادها و نسبت دولت با جامعه است.
در سالهای اخیر، مفهوم «نفرین منابع» در ادبیات جامعهشناسی و علوم سیاسی ایران نیز مورد توجه قرار گرفته و تحلیلهای متعددی درباره نسبت آن با وضعیت ایران ارائه شده است. از آنجا که ایران پس از کشف نفت وارد مسیری تاریخی متفاوت شد، بررسی این پدیده برای فهم وضعیت کنونی کشور ضروری به نظر میرسد. نفت نهتنها جایگاه ایران را در معادلات جهانی تغییر داد، بلکه ساختار اقتصادی و سیاسی کشور را نیز دگرگون ساخت.
امروز میتوان استدلال کرد که درآمدهای نفتی در ایران، بهجای آنکه بهطور کامل در خدمت توسعه متوازن و تقویت جامعه مدنی قرار گیرد، در دورههایی به ابزاری برای تمرکز قدرت، تضعیف پاسخگویی و محدودسازی فضای سیاسی تبدیل شده است. با این حال، تجربه کشورهایی که توانستهاند منابع طبیعی را در چارچوب نهادهای شفاف و پاسخگو مدیریت کنند نشان میدهد که «نفرین منابع» یک سرنوشت محتوم نیست، بلکه نتیجه نحوه حکمرانی و کیفیت نهادهای سیاسی است.
این مقاله تلاش میکند با نگاهی انتقادی اما مبتنی بر مستندات، این دو مسیر متفاوت را بررسی کرده و امکانهای پیشروی جامعه ایران را بازاندیشی کند.
: نفرین منابع و بستر تاریخی-فرهنگی ایران
. 1نفرین منابع و شرایط خطرناک آن
«نفرین منابع» پدیدهای است که در آن کشورهای دارای منابع طبیعی فراوان بهجای تقویت توسعه و رفاه عمومی، با ضعف نهادها، کاهش پاسخگویی دولت و افزایش اقتدارگرایی مواجه میشوند. این وضعیت زمانی تشدید میشود که دولت نیاز کمتری به مالیات از مردم داشته باشد و درآمدهای منابع طبیعی، پاسخگویی را تضعیف کند، در حالی که جامعه نیز نقش فعال سیاسی ندارد.
2. اقتصاد رانتی و وابستگی دولت به منابع
در ایران، نفت همواره نقش بسیار مهمی در اقتصاد داشته است. سهم درآمدهای نفتی در تولید ناخالص داخلی (GDP) در دورههای مختلف بین حدود ۱۰ تا ۴۰ درصد نوسان داشته و در دهههای گذشته تأثیر قابل توجهی بر رشد اقتصادی کشور داشته است. این وابستگی ساختاری به نفت، حتی زمانی که آمار رسمی سهم نفت را کم نشان میدهد، نشاندهنده نقش مخفی نفت در بودجه، مالیات، قیمتها و اقتصاد کلان است.
در بودجه عمومی ایران، بخش قابل توجهی از منابع دولت از محل نفت تأمین میشود. حتی زمانی که سهم رسمی آن کاهش مییابد، نفت از طریق نظام مالیاتی و صادرات بهصورت پنهان بازتولید میشود. این امر نشان میدهد که دولت به منابع نفتی وابسته است و جامعه نقش چندانی در شکلدهی سیاستهای کلان ندارد.
3. فرهنگ منجیپرور (Messianic Political Culture)
ایران دارای بافت تاریخی-فرهنگی عمیقی است که در آن مفهوم مشروعیت سیاسی با فره ایزدی پیش از اسلام و با باور به امام زمان پس از اسلام پیوند خورده است. این دو مفهوم، انتظارات تاریخی مردم در فرهنگ سیاسی ایران را نشان میدهند:
فره ایزدی: در ایران باستان، شاهان با داشتن فره مشروعیت سیاسی مییافتند و جایگاه خاصی در میان مردم داشتند. اگر شاه ظالم میشد، فره از او دور میشد و افول قدرت رخ میداد، معمولاً با ورود یک منجی (مانند فریدون) نظم بازمیگشت.
امام زمان: باور شیعی به ظهور منجی که عدالت و نظم را برقرار میکند، در فرهنگ سیاسی مدرن ایران باقی مانده است.
این باور تاریخی باعث میشود مردم بیشتر به تغییر سیاسی از بالا امیدوار باشند تا اینکه خودشان با خرد جمعی و فعالیت مستقیم، تغییر را ایجاد کنند. چنین نگرشی به مشارکت سیاسی پایین مردم و سایهنشینی آنها منجر میشود و بسیاری از اصلاحات اساسی تابع مصلحت نظام یا رهبر است، نه نیازهای رفاه و نظر عمومی.
:4. سایهنشینی مردم و کاهش مشارکت سیاسی
سایهنشینی مردم زمانی گسترش مییابد که اعتماد و انگیزه مردم برای تأثیرگذاری سیاسی کاهش یابد و نظرات آنها برای حکومت اهمیت چندانی نداشته باشد. این وضعیت بهویژه در دولتهای دیکتاتوری مشهود است، مانند تجربه ایران در دهههای گذشته، جایی که حضور مردم اغلب نمایشی بوده و صرفاً برای ایجاد مشروعیت ساختگی در اذهان داخلی و بینالمللی انجام میشده است. نمونهای از این حضور نمایشی، شرکت در فرآیندهای انتخاباتی است، بهویژه زمانی که باور به اثرگذاری واقعی انتخابات کاهش یافته باشد.
بهعنوان مثال، میزان مشارکت در انتخابات اخیر ایران طبق آمارهای رسمی کمتر از ۴۵ درصد بوده است. این کاهش مشارکت میتواند نشانهای از سایهنشینی مردم و بیاعتمادی به سازوکارهای رسمی سیاسی باشد، و با تحلیل اقتصاد سیاسی نفرین منابع همراستا است.
5. راهکارها و نمونههای موفق و شکستخورده در مدیریت منابع طبیعی
چالش اصلی این است که نمیتوان منابع طبیعی را از اقتصاد حذف کرد، اما میتوان ساختار مدیریت و توزیع آنها را تغییر داد.
نمونههای موفق
نروژ (Norway): منابع نفتی با مدیریت شفاف → نهادهای قوی و دموکراسی پایدار
بوتسوانا (Botswana): منابع الماس با برنامهریزی توسعهمحور → ثبات و رشد اقتصادی
نمونههای شکستخورده
ونزوئلا (Venezuela): وابستگی نفتی + فساد + عدم تنوع اقتصادی → بحران اقتصادی
نیجریه (Nigeria): منابع غنی + فساد ساختاری → ضعف نهادها
ایران: منابع طبیعی فراوان + حکومتهای غیردموکراتیک + اقتصاد رانتی → پاسخگویی پایین دولت و سایهنشینی جامعه
این نمونهها نشان میدهند که منابع طبیعی خودشان نفرین ایجاد نمیکنند؛ بلکه ضعف نهادهای دموکراتیک، تمرکز قدرت، شکاف طبقاتی و فرهنگ سیاسی خاص، زمینه را برای بروز نفرین منابع فراهم میکند.
6. چگونه از دام نفرین منابع بگریزیم
منابع طبیعی زمانی تبدیل به نفرین نمیشوند که:
نهادهای پاسخگو و شفاف وجود داشته باشند
جامعه فعال و مشارکت سیاسی واقعی داشته باشد
بر اساس تحلیل اقتصاد سیاسی و تجربه تاریخی ایران:
امنیت بالا → جامعه فعال و مشارکتجو
ناامنی بالا → جامعه دنبال رهبر قدرتمند (حتی دیکتاتور) میگردد
در چنین شرایطی، مردم تنها برای نجات خود به رهبر قدرتمند تکیه میکنند، و بعد از فروکش کردن بحران، درمییابند که دیکتاتوری تنها شکل و رنگی متفاوت به خود گرفته است. این چرخه باعث تکرار تاریخ و بازتولید دیکتاتوری میشود.
این الگو را میتوان در کشورهای دیگر نیز مشاهده کرد، مانند:
روسیه پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی
چین
ایران
: جمعبندی و نتیجهگیری
«نفرین منابع» (Resource Curse) در ایران تنها یک پدیده اقتصادی نیست؛ بلکه نتیجه ترکیبی از اقتصاد رانتی، فرهنگ سیاسی منجیمحور، مشارکت پایین مردم، ساختار درآمدهای نفتی و رابطه دولت و جامعه است. این ترکیب زمینهساز اقتدارگرایی رانتی و تبدیل شدن به حکومتهای غیر دموکراتیک، شخصمحور یا گروهمحور میشود. تجربه تاریخی و فرهنگی ایران نشان میدهد که انتظار نجات از وضعیت کنونی توسط یک رهبر قدرتمند، بستر مناسبی برای تداوم اقتصاد رانتی و بازتولید نفرین منابع فراهم میکند.
پژوهشهای علمی نیز نشان دادهاند که ثروت منابع طبیعی، به ویژه نفت، در غیاب نهادهای پاسخگو و شفاف، دوام حکومتهای غیردموکراتیک و اقتدارگرایی شخصمحور را تقویت میکند. این یافتهها تأیید میکنند که منابع طبیعی خود باعث دیکتاتوری نمیشوند، بلکه نظام سیاسی، کیفیت نهادها و میزان مشارکت مردم تعیینکننده است. بنابراین، بازگشت به نظام پادشاهی مطلقه یا هر ساختار قدرت متمرکز بدون نهادهای پاسخگو میتواند خطر بسیار بزرگی برای ایران باشد، با توجه به پیشینه فرهنگی، تاریخی و تجربه محدود جامعه ایرانی از دموکراسی.
راهکار مقابله با نفرین منابع در ایران عبارت است از:
تقویت نهادهای پاسخگو و شفاف
مدیریت شفاف منابع طبیعی
افزایش مشارکت فعال مردم در عرصه سیاسی و اقتصادی
این اقدامات میتوانند جامعه را از ساختارهای مبتنی بر انتظار از بالا و سایهنشینی جمعی عبور دهند. تحقق این اهداف مستلزم حکومتی دموکراتیک، سکولار و عاری از ایدئولوژیهای مذهبی یا ناسیونالیستی است، برخاسته از صندوق رأی واقعی. در دوران گذار، این صندوقها باید تحت نظارت نهادهای بینالمللی قرار گیرند تا در صورت ناکارآمدی دولت منتخب، امکان تغییر دولت از طریق رأی مردم فراهم شود و از بازتولید دیکتاتوری جلوگیری گردد.
همچنین پرهیز از هر نوع شخصمحوری، حتی سمبلیک، ضروری است، زیرا تجربه تاریخی نشان داده است که تمرکز قدرت در طول زمان به دیکتاتوری گسترده منجر میشود. نمونههای بینالمللی مانند روسیه پس از اتحاد جماهیر شوروی، چین و کشورهای نفتی رانتی نشان میدهند که منابع طبیعی در نظامهای غیر پاسخگو و متمرکز، میتوانند دوام حکومتهای اقتدارگرا را افزایش دهند و مشارکت واقعی مردم را محدود کنند.
بنابراین، حکومت پادشاهی یا هر نظام قدرت متمرکز بدون نهادهای پاسخگو و مشارکت واقعی مردم، در شرایط ایران میتواند خطر بزرگی باشد و تجربه تاریخی و تحلیل نفرین منابع این هشدار را تأیید میکند.
نویسنده :طاهره صادقی
پنجشنبه 30 بهمن 1404 برابر 19 فوریه 2026
##